دختر صبور
پريروز حال مامامنير جون کمی خوب نبود موقعی که همگی در حال آب قند دادن بوديم خانومی خیلی آرام روی پتویش دراز کشیده بود و اصلا سرو صدا نمی کرد. مثل اینکه می فهمید همه درگیر هستیم . بعد از اینکه حال ماما کمی جا اومد با سرو صدا به ما فهماند که مرا فراموش نکنید من هم اینجا هستم . نازشو بکشم ...


